تبليغاتX
مزاحم

مزاحم

رضا: این شکیلا هم صداش بد نیستا! فقط اگه تقلید نمی کرد خدا میشد دیگه

بی با: تقلید؟ از کی؟

ابول: آیت ا... مکارم شیرازی

پ.ن 1 : آیا می دانستید بی با از سوسک می ترسد؟

" بی با: من چند تا سوال برام مطرحه:

 1.چرا خدا اینقدر سوسک رو ترسناک آفریده؟

2. چرا من اینقدر از سوسک می ترسم؟

3. چرا این جا این قدر سوسک داره؟ "

پ.ن 2 : آیا می دانستید همیشه همیشه راست گفتن بهترین راهه؟

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت5:37توسط ابول | |

- سلام ، این وایرلس لپ تاپت چه جوری روشن میشه؟ مثل اینکه دستم خورده خاموش شده بلد نیستم روشنش کنم 

- سلام ، نمی دونم منم ! خودش از اولش روشن بوده

- ( خطاب به لپ تاپ ) روشن شن دیگه! نت میخوام 

و به این صورت به نت وصل میشویم

و به این میگن لپ تاپ هوشمند ...

پ.ن: عجب روزگاری است

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت0:50توسط ابول | |

چی میشد اگه همین الان تموم میشد و خلاص؟ 

راحت میشدم


پ.ن: گنجید ، گنجید ، یه خدا گنجید ( به درخواست علی نوشتم اینو )

+نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت13:9توسط ابول | |

پس از اینکه آمار بدهی ها و قول های ابول زیاد شده ، یه جورایی آمارش از دستم در رفته

از اون جایی که من تعهد خاصی دارم به همه ی قول هام عمل کنم این جا لیستی تهیه کردم و اسم بردم

دوستان لطف کنن و شماره ، توجه کنید شماره چیزی که بهشون قول دادم رو اعلام کنن تا در اولین فرصت به قولم عمل کنم

توجه 1 : این مدارک در صورتی که من تایید کنم رسمی و قانونی میباشد و در غیر این صورت هیچ وجاهت قانونی ای ندارد

توجه 2 : در صورتی که به شما بیش از یک قول داده ام شماره ها رو توی یک نظر اعلام کنید و با علامت ( ، ) از یکدیگر تمایز دهید

توجه 3 : عزیزان توجه کنن که شماره قول رو همراه با زمان و دلیل ذکر کنند


1. رانی پرتقال

2. چیپس

3. پیتزا

4. نهار

5. شام

6. بسنتی

7. گندم

8. آجر

9 . فایل دیتا XRD

10 . فیلم

11. کیف

12. فورمت هارد

13. کارت از این حرفا گذشته

14. غیرو

+نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت3:28توسط ابول | |


فرض کنید وسط یه بیابون هستید، تا جایی که چشمتون می بینه بیابونه .

همه جا یک دست شن و ماسه است، همه جا عین هم

حالا شما تو ذهنتون یه  دایره کوچیک به عرض چندین سانتی متر کشیدید و سعی دارید فقط  توی دایره ای که تو ذهنتون ترسیم کردید بمونید ، دقیقا وسطش !!

روز و شب بدون توجه به هیچی همه ی دغدغه تون همین باشه که توی این دایره بمونید فقط همین!

توی دایره تون نشستید و با خودتون میگید: دایره من با بقیه فرق میکنه ...

فکر می کنید بعد چند وقت چه اتفاقی میافته؟

بله درسته! بعد یه مدت  با جمعی روبرو میشویم که خودمحوریت از سر و روشون می باره ، میلیارد ها آدم تو میلیون ها متر مربع صحرا فکر میکنن کهدایره ی من با همه فرق می کنه ...

یکی باید بره از این آدما بپرسه: مگه همه ی صحرا عین هم نیست؟ مگه دایرهه خیالی نبود؟

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت15:11توسط ابول | |

                                             

سلام دوستان

صاحب عکس بالا چند روزیه گم و گور شده!  پیداش نیست ، اگه کسی پیداش کرد کت بسته بیاره تحویل من بده

پ.ن 1 : این عکس رو جلوی دانشکده کامپیوتر اون موقعی که دانشجوی مستر نشده بودن جمال جان و با میگشتن ازش گرفتم

پ.ن 2 : خوشگله ها جمالم :دی

پ.ن 3 : لطفا چشم هاتون رو درویش کنید، نبینم کسی بهش نظر داره هااااا!!!!!!

+نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت10:10توسط ابول | |

وقتی دلتون پر باشه، سیب زمینی هم پوست بکنید گریتون می گیره، می گین نه امتحان کنید!

+نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت0:3توسط ابول | |

پسر 01 : دوست دارم عزیزم 

دختر : منم دوست دارم! یعنی میمیرم برات

همون روز عصر

پسر 02 بعد کلی پیله شدن: خانوم ... من به شما علاقه دارم ، میشه بیاید یه جایی صحبتامونو بکنیم به یه نتیجه ای برسیم

دختر: من باید فکر کنم، فردا خبرت میکنم

روز بعد

دختر: من نمیتونم با تو ادامه بدم! ما اصلا به هم نمیایم! من دوست دارم اما به فکر خودتم ! برو به زندگیت برس

پسر 01: چی شده ؟! جریان چیه؟ تو رو خدا این کار رو با من نکن:((

همون روز عصر:

دختر: من فکر هامو کردم! من الان در وضعیت روحی مناسبی نیستم! اصلا نمیتونم به همچین موضوع هایی فکر کنم! نههههه!

پسر 02: اما تو به من قول دادی! به همین سادگی زدی زیرش؟:بغض

و اما روز بعد ...

دختر: بلهههه

دختر با خواستگار پولدارش ازدواج میکنه!

پسر 01: پس برای این  بود...:((

پسر 02: تو که امادگیشو نداشتی!!!! 


پ.ن 1: این جریان اصلا واقعی نیست!

پ.ن 2: دلیل نام گذاری با 01 و 02 اینه که شاید کسای دیگه ای هم باشن که نویسنده بی اطلاعه:دی

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت22:29توسط ابول | |