|
رضا: این شکیلا هم صداش بد نیستا! فقط اگه تقلید نمی کرد خدا میشد دیگه
بی با: تقلید؟ از کی؟ ابول: آیت ا... مکارم شیرازی پ.ن 1 : آیا می دانستید بی با از سوسک می ترسد؟ " بی با: من چند تا سوال برام مطرحه: 1.چرا خدا اینقدر سوسک رو ترسناک آفریده؟ 2. چرا من اینقدر از سوسک می ترسم؟ 3. چرا این جا این قدر سوسک داره؟ " پ.ن 2 : آیا می دانستید همیشه همیشه راست گفتن بهترین راهه؟
- سلام ، این وایرلس لپ تاپت چه جوری روشن میشه؟ مثل اینکه دستم خورده خاموش شده بلد نیستم روشنش کنم - سلام ، نمی دونم منم ! خودش از اولش روشن بوده - ( خطاب به لپ تاپ ) روشن شن دیگه! نت میخوام و به این صورت به نت وصل میشویم و به این میگن لپ تاپ هوشمند ... پ.ن: عجب روزگاری است
چی میشد اگه همین الان تموم میشد و خلاص؟
راحت میشدم پ.ن: گنجید ، گنجید ، یه خدا گنجید ( به درخواست علی نوشتم اینو )
پس از اینکه آمار بدهی ها و قول های ابول زیاد شده ، یه جورایی آمارش از دستم در رفته از اون جایی که من تعهد خاصی دارم به همه ی قول هام عمل کنم این جا لیستی تهیه کردم و اسم بردم دوستان لطف کنن و شماره ، توجه کنید شماره چیزی که بهشون قول دادم رو اعلام کنن تا در اولین فرصت به قولم عمل کنم توجه 1 : این مدارک در صورتی که من تایید کنم رسمی و قانونی میباشد و در غیر این صورت هیچ وجاهت قانونی ای ندارد توجه 2 : در صورتی که به شما بیش از یک قول داده ام شماره ها رو توی یک نظر اعلام کنید و با علامت ( ، ) از یکدیگر تمایز دهید توجه 3 : عزیزان توجه کنن که شماره قول رو همراه با زمان و دلیل ذکر کنند 1. رانی پرتقال 2. چیپس 3. پیتزا 4. نهار 5. شام 6. بسنتی 7. گندم 8. آجر 9 . فایل دیتا XRD 10 . فیلم 11. کیف 12. فورمت هارد 13. کارت از این حرفا گذشته 14. غیرو
فرض کنید وسط یه بیابون
هستید، تا جایی که چشمتون می بینه بیابونه . همه جا یک دست شن و
ماسه است، همه جا عین هم حالا شما تو ذهنتون یه دایره کوچیک به عرض چندین سانتی متر کشیدید و سعی دارید فقط توی دایره ای که تو ذهنتون ترسیم کردید بمونید ،
دقیقا وسطش !! روز و شب بدون توجه به
هیچی همه ی دغدغه تون همین باشه که توی این دایره بمونید فقط همین! توی دایره تون نشستید و
با خودتون میگید: دایره من با بقیه فرق میکنه ... فکر می کنید بعد چند
وقت چه اتفاقی میافته؟ بله درسته! بعد یه مدت با جمعی روبرو میشویم که خودمحوریت از سر و روشون می باره ، میلیارد ها آدم تو
میلیون ها متر مربع صحرا فکر میکنن کهدایره
ی من با همه فرق می کنه ... یکی باید بره از این آدما بپرسه: مگه همه ی صحرا عین هم نیست؟ مگه دایرهه خیالی نبود؟
سلام دوستان صاحب عکس بالا چند روزیه گم و گور شده! پیداش نیست ، اگه کسی پیداش کرد کت بسته بیاره تحویل من بده پ.ن 1 : این عکس رو جلوی دانشکده کامپیوتر اون موقعی که دانشجوی مستر نشده بودن جمال جان و با میگشتن ازش گرفتم پ.ن 2 : خوشگله ها جمالم :دی پ.ن 3 : لطفا چشم هاتون رو درویش کنید، نبینم کسی بهش نظر داره هااااا!!!!!!
وقتی دلتون پر باشه، سیب زمینی هم پوست بکنید گریتون می گیره، می گین نه امتحان کنید!
پسر 01 : دوست دارم عزیزم دختر : منم دوست دارم! یعنی میمیرم برات همون روز عصر پسر 02 بعد کلی پیله شدن: خانوم ... من به شما علاقه دارم ، میشه بیاید یه جایی صحبتامونو بکنیم به یه نتیجه ای برسیم دختر: من باید فکر کنم، فردا خبرت میکنم روز بعد دختر: من نمیتونم با تو ادامه بدم! ما اصلا به هم نمیایم! من دوست دارم اما به فکر خودتم ! برو به زندگیت برس پسر 01: چی شده ؟! جریان چیه؟ تو رو خدا این کار رو با من نکن:(( همون روز عصر: دختر: من فکر هامو کردم! من الان در وضعیت روحی مناسبی نیستم! اصلا نمیتونم به همچین موضوع هایی فکر کنم! نههههه! پسر 02: اما تو به من قول دادی! به همین سادگی زدی زیرش؟:بغض و اما روز بعد ... دختر: بلهههه دختر با خواستگار پولدارش ازدواج میکنه! پسر 01: پس برای این بود...:(( پسر 02: تو که امادگیشو نداشتی!!!! پ.ن 1: این جریان اصلا واقعی نیست! پ.ن 2: دلیل نام گذاری با 01 و 02 اینه که شاید کسای دیگه ای هم باشن که نویسنده بی اطلاعه:دی
|
About
ابوالفضل یزدان پناه
Home
|